|
دانای کل داستان داستان نویسی
| ||
|
مجموعه داستان های کوتاه من است هر کس که دست به قلم است یا علی بگوید و نقدش را شروع کند
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
برای ثبت این تصاویر زیبا از وبلاگ رسانه بهار استفاده کرده ام.
این تصاویر کاری است از حمید فخار، از گرافیستهای جوان و خلاق کشورمان تعداد 40 پوستر با موضوع سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی خواستم دوستانم را در لذت دیدن این پوسترها شریک کنم .
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
رفته بودیم یک جای خوب
خیلی خوب دخترم گفت: مامان بوی بهشت می یاد و من مطمئن شدم اینجا قطعه ای از بهشت است موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
هزار خورشید تابان
خالد حسینی مهدی غبرائی
کتاب شرح زندگی و سیاه بختی زنان افغانی و تا یک حدودی وضعیت افغانستان در سال های اخیر می باشد . شخصیت های اصلی کتاب مریم و لیلا هستند . مریم دختر نامشروع یکی از پولداران هرات از خدمتکارش می باشد . در زمانی کودکی مریم هنوز جنگ در افغانستان شوع نشده . مریم ننگ پدرش است و از خانه رانده شده . او نماد زندگی زنی از طبقه پایین افغانستان در زمان صلح است که اواخر عمر خود را نیز رد جنگ طی می کند . لیلا دختری از یک خانواده روشن فکر افغانیست که از همان کودکی جنگ ب او سایه می افکند . نمادی از زندگی زنان دوران جنگ . سرنوشت مریم و لیلا به هم گره می خورد ...... موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
این داستان را دخترم نوشته است. دختر هشت ساله ام که اسفند نه ساله می شود . برای خودش خانمی شده. داستان می نویسد. استعداد خوبی دارد خدا کند که ما به عنوان پدر ومادر کم کاری نکنیم
مامان آن روز با ناراحتی وارد خانه شد و گفت:«می دانی امروز چه شده بود؟ دیر رسیدم سرکار، ساعت خواب مانده بود» بابا آمد کتش را درآورد و با صدای بلند پرسید:«شام چی داریم. بوی غذا نمی آید» مامان دست پاچه جلو آمد و کت بابا را گرفت و گفت:«شام! امروز زودتر آمدی، شام نپخته ام» و نگاه به ساعت دیواری کرد که آرام به خواب رفته بود. بابا دوباره کتش را پوشید و گفت:«می روم ساندویج بخرم» زل می زنم به صفحه تلویزیون می خواهم کارتون ببینم. نمی دانم چرا شروع نمی شود. به دوستم زنگ می زنم شاید او بداند. سیما با تعجب می گوید:«خواب ماندی! چه وقته تمام شده است.مگه ساعت ندارید؟» با ناراحتی می روم سراغ کتابهایم. باید راهی پیدا کنم. همه چیز به هم ریخته است. چند روزی است که دیر به مدرسه می روم، غذا نداریم و مامان و بابا دعوایشان می شود. کاش ساعتهای خانه ما از خواب بیدار می شدند. داداشم خوشحال است و می گوید :«خیلی هم بد نشده، مثل فیلم ها شدیم خانه ای که همه ساعت هایش به خواب رفته اند، خانه ارواح» قیافه اش را وحشت ناک می کند و می پرد توی صورت من. جیغ می کشم و می دوم سمت آشپزخانه. از توی کتابم ساختن ساعت آفتابی را یاد می گیرم . شاید زندگیمان مرتب شود اما نمی شود. جیغ می کشم. جیغ های بلند. شاید ساعت های خانه مان از خواب بیدار شوند. مامان بغلم می کند. دستش را می گذارد روی پیشانی ام ومی پرسد:«خواب بدی دیدی؟ پاشو دخترم ، بدجوری تب داری» از خواب بلند می شوم می دوم کنار ساعت رومیزی. تیک تاک-تیک تاک ساعتها از خواب بیدار شده اند . امروز بهترین روز استموضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
داداش رحیم تندی در اتاق را بست وبه طرف کوچه دوید.رفتم دم در .سعید سرکوچه ایستاده بود ترک موتورش نشست و رفتند.خیالم راحت شد.رفت تا آخر شب بیاید. من هم رفتم توی اتاق ودر را بستم. و شروع کردم به گشتن اتاق.حتما یک جا قایم کرده است .کتاب بزرگه را برمی دارم شاید لای آن گذاشته .ورق می زنم .نقشه راه های طبیعی است توی درس جغرافیا خواندم .اما نبود.اگر لای کتاب بود کتاب باد می کرد معلوم می شد. روزنامه ها را برمی دارم چند تا اعلامیه دست نویس لای روزنامه هاست خط سعید دوست داداشم است. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه ادامه مطلب [ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
دستی بالای دستها
بچه ها لباسها را می پوشند وسر صحنه حاضر می شوند.، فهیمی می گوید :« زود باش لباسهایت را بپوش و بیا تمرین. فقط دو روز مانده است اصلا این صحنه را تمرین نکردی» گوشی توی جیبم می لرزد روی سینه ام احساس قلقلک می کنم. نگاه گوشی می کنم. شیداست. حوصله ندارم. دکمه قرمز را فشار می دهم. می دانم که صورت شیدا هم قرمز می شود دندانش را روی لبش فشار می دهد و حرص می خورد که چرا من قطع کردم. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه ادامه مطلب [ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
این بیت را تازگی ها شنیده ام. خیلی دوستش دارم. نمی دانم اثر کیست ولی می دانم که اهل قم است که خیابان ارم را می شناسد و...
بگیر از من جهانم را ،ولی بانو حرم را نه! تمام جاده ها آری، خیابان ارم را نه! موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
روزهایی هست که دلم می خواهد تمام نشوند
روزهایی هست که دلم می خواهد عاشق شوم روزهایی هست که دلم می خواهد برگردم به کودکی و نوجوانی و کارهای قشنگ عاشقانه ام
دلم می خواهد عاشق بشوم پاییز شده است پاییز فصل عاشقی هاست اگر پاییز بشود و عاشق نشوم کم کاری کرده ام مثلا فکر کن شب یلدا بشود و هندوانه خورده نشود، تابستان بشود و استخر نرفته باشی باید عاشق بشوم تا پاییزم پاییز شود موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
این روزها رفته بودیم گرگان
هوا خوب بود، خیلی خیلی خوب. آنقدر خوب که دلم می خواست دستهایم را باز کنم و چشمهایم را ببندم و بدوم بالای کوههایی که پر از درختهای سبز هستند. دلم می خواست فریاد بزنم و تا می توانم هوای پاک را توی ریه هایم ذخیره کنم.. لازم می شود وقتی توی هوای نامهربانی ها گیر می کنم کمی از این هوا را می بلعم. حس خاصی دارم حسی شبیه نوجوانی و عاشق شدن.
موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
می خواست دنبالش برود. می خواست صدایش کند.می خواست فریاد بزند.چند قدمی آهسته رفت و سرجایش ایستاد. زیر سایه درخت کاج. ته کوچه بن بست.همه صدایش را جمع کرد . صدایی از گلویش در نیامد. زیر لب با خودش حرف زد. از مریضی مادر گفت.از خانه نشین شدنش. شاید هم صدایش کرد.شاید عشق وعلاقه اش را فریاد زد. اما ؟
دلش می خواست دنبالش بیاید. صدایش کند. قدمهایش را آهسته برداشت. گوشهایش را تیز کرد تا اگر پشت سرش آمد صدای قدمهایش را بشنود. اگر صدایش کرد صدایش را بشنود. حتی چند باری خواست بایستد وبه پشت سرش نگاه کند. پشیمان شد. اگر پشت سرش بود سایه اش را می دید.
به پیچ کوچه رسید.دلش می خواست بپیچد.ولی دوست داشت یک لحظه، فقط یک لحظه برگردد و چهره اش را ببیند. از بابا خجالت می کشید.بابا التماسش کرده بود. بابا با خودش گفت برمی گردد.نمی تواند برود؟ نهایت تا سر کوچه. می داند که من دوست دارم بروم. من عمرم را کرده ام اما او جوان است. مادرش طاقت ندارد. وقتی از پیچ کوچه رد شد. اضطرابی عجیب، دلش را گرفت. چند قدمی جلو رفت و سر جایش ایستاد. برود دنبالش؟ نه! دو تا مرد با هم حرف زده اند. کربلای چهار بود. فکر می کرد عملیات آخر باشد وجنگ تمام شود. به پسر قول داده بود که دفعه بعد من پیش مادر می مانم تو برو . و حالا نوبت عمل کردن به قولش بود. کربلای پنج. سر کوچه ایستاد شاید پدر از کوچه بیرون بیاید وبگوید:« پسر برگرد. » فایده ای نداشت به سمت چهارراه حرکت کرد و با خودش گفت :« حالا که دنبالم نیامد لابد راضی شده است. لابد مادر را هم را ضی کرده.» رفت به کودکی اش .سایه مردی با پسربچه شش ساله جلو آمد. مرد دست پسر را سفت گرفته بود. پسر دستش را می کشید که جلوتر برود.سرش را برگرداند .یک متری فاصله داشتند. سایه ها جلوترند.
موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
دکمه پاور را فشار می دهم و شروع به دویدن می کنم. نفسم می گیرد و عرق می ریزم. می دوم و می دوم. شیبش را افزایش می دهم و باز هم می دوم. عضلات بالای پاهایم می گیرد و من نفس زنان می دوم. می دوم و به هیچ کجا نمی رسم. تردمیل است، فقط وظیفه دارد من را بدواند. کاری به هدف و مقصد ندارد. درجا زدن است. درجا زدنی که سخت است و نفس گیر. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه ادامه مطلب [ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
معرفی آثار برتر؛ اختتاميه جشنواره ملی «مسجد؛ پيشگيری از وقوع جرم» در سنندج برگزار شد مراسم اختتاميه نخستين جشنواره ملی «مسجد؛ پيشگيری از وقوع جرم و سلامت اجتماعی» با حضور قائم مقام وزير دادگستری و مسئولان ۳۱ خرداد در مجتمع فرهنگی و هنری فجر سنندج برگزار شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه كردستان، هيئت داوران جشنواره ملی «مسجد؛ پيشگيری از وقوع جرم، سلامت اجتماعی» پس از دريافت آثار شركتكنندگان و داوری، اسامی برگزيدگان اين جشنواره را اعلام كردند. بر اساس نظر هيئت داوران، رضا اصفهانیزاده از كانون فرهنگی و هنری زندان كارون اهواز و اسدالله رحيمی نفرات اول تا دوم بخش نقاشی شناخته شدند. امير بيوسه، فريده شفيعی ثانی و محمد شريف محمدی سرواله را نفرات اول تا سوم بخش وبلاگنويسی و رضا محمودی، فؤاد صالحی و شيوا عزتی را به ترتيب نفرات اول تا سوم بخش پوستر را شايسته تقدير و تنديس جشنواره معرفی كرد. حميدرضا مجيدی، فاخته جلايرنژاد و سميه يعقوبیفر نفرات برتر بخش عكس و مهدی انصاری نفر اول، سعيد نجاتی نفر دوم و رضا فقيهی نفر سوم بخش فيلمهای داستانی و حسن نقيان نفر اول، هادی بهراميان و سيدحسن مهاجر بهطور مشترك نفر دوم و ستار چمنگلی برگزيدگان بخش فيلمهای مستند شناخته شدند. خليل ميرزايی، منيره زارع، پژمان پروين و ندا عظيمی به صورت مشترك نفر اول، سهراب مروتی، و ليلا كوهی مشتركا نفر دوم، عباس صادقی، سجاد سعادت، اصغر فرهادی و مجتبی عطارزاده نيز نفرات سوم بخش مقاله جشنواره ملی مسجد و سلامت اجتماعی را به خود اختصاص دادند. در بخش فيلمهای انيميشن، برزان رستمی، ميلاد طوسی، رضا احمدياری و محمد نظيريوسفی نفرات اول تا چهارم و مهرداد يوسفی، اميرحسين اسرافيلی، سيدحسن موسوی و مرضیه نفری از قم نفرات برگزيده بخش داستان و حسام رحمتی، فرزان محمدی، حميد رضا درخش و زاهد كريمی برترين های بخش شعر معرفی شدند. هيئت داوران تنديس و جايزه بخش خاطرهنويسی را به علی ميرزا عمادی، امير حسين ابراهيمی نفرات اول و دوم و علی ميرزا عمادی، سيدسعيد محمدی و حميدرضا دائمینژاد نفرات اول تا سوم بخش فيلمنامه اهدا كرد. جايزه و تنديس جشنواره به روژين منبری به عنوان نفر اول، آرام محمدی، نفر دوم و سهيلا ذوالفقاری نفر سوم بخش گزارش مكتوب رسيد و دانش عبدی، فائزه شريعتی و شيما مولايی برگزيدگان اول تا سوم بخش گزارش تصويری شناخته شدند. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ شنبه سوم تیر 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
روز مادر یعنی یواشکی با دخترت صحبت کنی و لیست وسایلی که لازم داری بنویسی و به او بدهی .
خودت را مشغول کنی تا دخترت بتواند با پدرش صحبت کند و برنامه روز مادر را بچیند. روز مادر یعنی : فرصتی برای اینکه باباها با یچه ها دو تایی بیرون بروند روز مادر یعنی: بوسیدن روی ماهی که تو را مادر خطاب می کند. من این خطاب کردن ها را با دنیا عوض نمی کنم. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
دخترم از چند روز قبل مشغول بود
برچسب های رنگی را روی کاغذ چسبانده بود. برچسبها عکس گاو، گل ، تمساح و سه پروانه هستند. تنها دارایی های دخترم. با سواد کلاس اولی خودش روی کاغد نوشته بود مادر روزت مبارک دور تا دور کاغذ را نوشته بود مادر کاغذ را به هر طرف می چرخاندم این کلمه مقدس را می دیدم من مادر شده ام دخترم دارد بزرگ می شود و دغدغه خرید کادوی روز مادر را می گیرد. من لحظات شیرین مادر بودن را با هیچ چیز عوض نمی کنم. مادر روزت مبارک موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
از دست این جوونها. لباس پوشیدنهایشان- تیپ زدن هایشان- هیچ کارشان مثل آدمیزاد نیست. حرف هم که میزنی بد می شوی.مگه قبول می کنند.انتقاد پذیر نیستند. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه ادامه مطلب [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
زینب منتظر است کسی موهایش را شانه بزند.
کسی نیست هنوز بافت موهایش کامل به هم نخورده است. بوی فاطمه از تارهای موی زینب پخش می شود. علی بی درنگ به اتاق می آید و صدا می زند فاطمه! کسی نیست. زینب و علی و حسن وحسین تنها درون خانه ای نشسته اند که تا دیروز همه چیز و همه کس را داشت.
موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
از کنار درخت ها که رد می شوم زل می زنم به شاخه هایشان. یک هفته ای می شود که شاخه ها مثل قبل صاف و یک دست نیستند. روی شاخه ها قلمبه های کوچکی می بینم و می فهمم که درخت باردار شده است. امروز که رد می شدم متوجه قلمبه هایی شده ام که بزرگتر شده اند. بعضی هایشان سر باز کرده اند و برگهای کوچکی در آورده اند. یعنی من فهمیدم که برگند. الان قلمبه های سبزند. چند تا از درختهای پارکمان شکوفه های سفید درآورده اند. موبایلم را درمی آورم و از شکوفه ها عکس می اندازم. همه جا قشنگ است. بهار در راه است. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
دیدی یک وقت که می روی استخر، غریق نجات ها دو تا دو تا نشسته اند و تند تند دارند با هم حرف می زنند. اصلا حواسشان به تو نیست. با خودت می گویی بروم قسمت عمیق . تا می روی قسمت عمیق . یک سوت بلند می شنوی و داد غریق نجات که کجا می روی شما باید این طرف طناب باشی. وتو با خودت می گویی حواسش بود . من فکر کردم تو این شلوغی، حواسش به من نیست. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه برچسبها: غریق نجات, هوایم را داری ادامه مطلب [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
تازگی ها شنید ه ام که کلاس رمان نویسی در حال برگزاری است. فکر کنم نصف جلسات هم برگزار شده است وما نفهمیده ایم. کلی ذوق کردم. گفتند قرار است کتاب شالی به درازای جاده ابریشم نقد گردد. من هم نقد کوچکی نوشتم. اما در جلسه نبوده ام که ببینم نقدم تا چه حدی درست است. برای استفاده دوستان این نقد را می گذارم که بخوانند و نظراتشان را بگویند. شالی به درازای جاده ابریشم(مهستی شاهرخی)
نامگذاری داستان مورد پسند من است. و قشنگ است. هم حالت ادبی دارد هم مهفوم داستان را می رساند و هم به جایگاه ونقش ایران در جامعه بین المللی اشاره دارد که در قدیم بیشتر از جاده ابریشم استفاده و سود بالایی را می برده است. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان برچسبها: نقد کتاب داستان ادامه مطلب [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
توی سرمای زمستان
وقتی که برف سفید سیاهی شهرها را پوشاند من مشهد بودم گنبدمثل همیشه برق می زد برف روی آن ننشسته بود شرم داشت. جشنواره راه روشن بود من سوم شدم برف می بارید و من از زمستانی که در جوار آقا بودم لذت می بردم. موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
فردا راهی مشهد می شوم.
قرار است در جشنواره راه روشن شرکت کنم. برگزیده شده ام ؟ هنوز نمی دانم. ولی به عشق زیارت آقا علی بن موسی ارضا (ع) می روم به امید دیدار [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
جایزه ادبی ایران کاندیدای نهایی خودش را اعلام کرد. ایم من هم جزء ده نفر کاندیدای نهایی بود. واقعا خوشحال شدم. بعد از سه دور داوری ! برگزیدگان جایزه ادبی ایران اردیبهشت ۹۱ اعلام می گردند
موضوعات مرتبط: داستان، ادبیات، داستان کودک ونوجوان، مطالعه [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ مرضیه نفری ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||