دانـــــــای کــــــــل داســـــتــــان

داســـــتــــان نــــویـــــســـــــی

خانه کتابدار

این مطلب را با اجازه از بhttp://rezabahrami.com/blog/post/77رداشتم. چرا که دوست داشتم همه دوستان با این کار قشنگ آشنا شوند خانه کتابدار» یکی از آن نمونه هایی است که می تواند شفای زخمهایی باشد که می اندیشیم دیگر التیام نخواهند یافت. هفته پیش برای نمایش فیلمهای مستندم به «خانه کتابدار» دعوت شده بودم. این آپارتمان چهارطبقه توسط یک خانواده تبریزی الاصل، وقف امور فرهنگی برای مردم محله منیریه شده است. خانم «ملیحه پیشداد» به همراه همسر و فرزندان شان نه تنها این خانه را به یک شبکه محله ای تبدیل کرده اند بلکه خودش و خانواده شان نیز درگیر کار در آنجا شده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

کاش همه جا صلح باشد

دخترم شبها عروسکش را کنارش می خواباند. سعی می کند خوب بخوابد و غلت نخورد. دیشب از من پرسید:" مامان اگه حواسم نباشه دست عروسکم زیرم بمونه چی می شه؟، می شکنه؟» و من سر تکان دادم به بالا، یعنی نه! اما مطمئن هستم دست کودکان کوچک غزه وقتی زیر آوارها می ماند می شکند. مطمئن هستم دختران غزه خیلی وقت است عروسکهایشان را گم کرده اند. نمی دانم چکونه وبرای چه کسانی باید دعا کنم. غزه، فلسطین، عراق، سوریه، افغانستان، مصر و ... فقط دعا می کنم کاش در هیچ کجای دنیا جنگ نباشد کاش همه کودکان دنبا بخندند و هیچ پدرومادری نگریند کاش همه جا صلح باشد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

حرف دل

زیارت نامه ها همه منتخب اند

دعا هم که نخوانی، کامل هم که ندانی،

او می داند و می شنود

اینجا فرصتی است برای نجوا از صفحه دل

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

رسیدن

 

فرودگاه، راه آهن، ترمینال، پارکینگ خالی

هیچ کدام کارم را راه نمی اندازند

اتاق، مفاتیح، زیارت نامه

و من به تو می رسم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

زیارت

همه می گویند " قبول باشد ومن در جواب می مانم قبول شده است یانه؟ و دلم می لرزد این روزها دلتنگی هایم کمتر نشده است دلم سبک نشده است و اینها نشانه هایی است برای اینکه دلم دوباره هوای صحن ها رواق ها را بکند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

یارانه

وخداوند بی حساب می بخشد

به هرکه بخواهد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

این روزها...

این روزها

عجیب دلم گرفته از نامهربانی روزگار

و چقدر دلم می خواهد

ظلم پایدار نباشد

و عجیب دلم می خواهد

عدل بر همه جا حاکم شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

و خدایی داریم مهربان

مرد چراغ به دست
مردی روستایی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد. او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه، با مردی که چراغ در دست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

بهار آمد

باز کن پنجره را

که بهاران آمد

که شکفته گل سرخ

به گلستان آمد

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

بانوی آب و آئینه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

امید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

کتاب

این روزها کاری نمی کنم

یعنی دستم به نوشتن نمی رود

اما یک کار مهم می کنم

کتاب می خوانم و کیف می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

شبهای آرام

وقتی همه می خوابند من بیدارم.

آخرین کارها را انجام می دهم

پتوی دخترم را رویش می اندازم

ساعت موبایل همسرم را تنظیم می کنم

غذای فردا را آماده می کنم. برق آشپزخانه را خاموش می کنم.

و در خلوت شب ، بعد از فارغ شدن از همه کارها می نشینم و زل می زنم به همسرم که غلت می خورد و سرش را می گذارد روی دستش. زل می زنم به خستگی هایش و ...

تمام بدو بدو و خستگی روزانه ام را تحمل می کنم به امید همین چند لحظه که برای خودم هستم و غرق در عشق و آرامش.

چقدر این لحظه ها آرام هستند و به من نشاط می دهند. آرامش را می بلعم و آخرین برق را خاموش می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

دستهای کوچک

دیروز دستهایش را گرفته بودم

یک دفعه نگاهم افتاد به انگشتهایش

کشیده و بلند شده بود. بزرگ شده بود. نمی دانم خوشحال شدم یا ناراحت

با صدایی که آشکارا می لرزید گفتم"مامان چقدر بزرگ شدی، دستهایت داره اندازه دستهای من می شه"

دخترم خندید و بلند شد

- مامان قدم هم داره به تو می رسه

و من مانده بود وسط لحظه ها و روزهایی که گذشته بود و او را بزرگ کرده بود و من را...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

من و وبلاگم

من نمی دانم چرا از هر چند وقت وبلاگ من مریض می شود

الان قالبش پریده است

احتمالا می داند من وقت سروکله زدن با دنیای مجازی را ندارم

حالا من چکار کنم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

برف می بارد

برف می بارد

 ومن از پشت پنجره به داه های سفید نگاه می کنم

و دلم

برای با تو بودن

تنگ می شود

به اندازه تمام دانه های برف

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

نامعادله

آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ، حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟

کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

وکدام کدام....؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ، ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

تو هستی

حسی زیبا

مثل عاشقانه های دوران نوجوانی

همراه من است. شاید به خاطر توست

شاید هم

به خاطر سارای مهربان داستان من

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

باران می بارد

 

باران می بارد

خوشحالم

اما بیشتر ترجیح می دهم شب ها باران ببارد و روزها آفتابی باشد

روزهای بارانی

مثل موش آب کشیده میشودی

و من

با چشمهایی پر ز اشک

برایت حوله گرم می آورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

سارای من

رمانم نوشته شده است

سارای من به دنیا آمده

شاید هنوز نیاز به بازنویسی داشته باشد

اما هست و دیگر نمی توان حذفش کرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

جرعه ای آرامش

این روزها

همه چیزآرام است

و این بهترین حادثه ای است که می تواند رخ بدهد

خیلی ها شبانه روز می دوند،برای جرعه ای آرامش

اماهرگز نمی نوشند

خدایا ممنونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

شايد عشق باشد، شايد عادت»

۵ دي ۱۳۹۲ (۲۲:۴۸ب.ظ)

«شايد عشق باشد، شايد عادت» به نقد گذاشته شد

به همت واحد آفرينش‌هاي ادبي حوزه هنري استان قم، نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «شايد عشق باشد، شايد عادت» اثر نويسنده جوان خانم مرضيه نفري برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري موج، نشست نقد و بررسي مجموعه داستان «شايد عشق باشد، شايد عادت» در حوزه هنري استان قم برگزار گرديد.
در اين نشست که با حضور منتقد ادبي خانم مريم بصري و جمعي از داستان‌نويسان استان همراه بود، نقاط ضعف و قوت اين مجوعه از لحاظ محتوايي و ساختاري، توسط حاضران مطرح گرديد.
«شايد عشق باشد، شايد عادت» در برگيرنده‌ي تعدادي از داستان‌هاي کوتاه‌ مي‌باشد که با نگاهي به موضوعات مختلف اجتماعي نگاشته شده‌است
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

کودکان ومطالعه

مصاحبه ای که چند وقت پیش چاپ شد

و من

فراموش کردم که در وبلاگ بگذارمش

جای خالی کتاب در فراغت تابستان

اوقات فراغت در فصل تابستان از مهمترین دغدغه‌های خانواده‌ها و والدین است ولی برخی اعتقادی ندارند که سالم ترین تفریح برای کودکان در اوقات فراغت، کتاب است.

به گزارش خبرنگار مهر، شاید تا همین دهه قبل بود که یک توپ دو لایه و چند سنگ برای دروازه و آسفالت تفتیده برای زمین بازی، تمام اوقات فراغت تابستانی را برای بچه‌ها معنا می‌کرد، اما نوجوانان الان دیگر با توپ دو لایه و سنگ‌های دروازه آشنا نیستند، کلاس‌های مختلف با انواع برنامه‌های ورزشی، فرهنگی و اجتماعی برای قشرهاي مختلف سنی از سوی نهادهای مختلف برای گذران تعطیلات تابستان توسط موسسات دولتی و خصوصی برگزار می‌شود.

اما اوقات فراغت که در فرهنگ معین از آن به عنوان "فرصت مجال" یاد شده است و در میان انبوه برنامه‌های مختلف ادارات و نهادها به منظور غنی سازی زمان آسایش و فراغت جوانان و نوجوانان از آن یاد می‌شود تا چه اندازه به عنوان فرصتی برای افزایش میزان سرانه مطالعه در نظر گرفته می‌شود.

در شرایطی که ميزان مطالعه در ايران، بسيار پايين تر از سرانه جهانی است و تنها 9 درصد ايرانيان با سواد به طور دائم كتاب مي‌خوانند و نيز 20 درصد افراد دارای تحصيلات دانشگاهی به طور مرتب مطالعه مي‌كنند، برنامه‌های کتابخوانی در ایام فراغت به عنوان یک فرصت مطرح می‌شود.

خواندن کتاب‌های خوب، سالم‌ترین تفریح

«کتابخوانی در هیچ یک از برنامه‌های آموزشی و یا تفریحی خانواده‌ها گنجانده نشده است. والدین اعتقادی ندارند که سالم ترین تفریح برای کودکان در اوقات فراغت، کتاب است. کلاس ورزش و زبان رفتن در اولویت است و هیچ فرصتی برای کتاب و مطالعه در نظر گرفته نمی‌شود.»

اینها سخنان مرضیه نفری، مدیر کتابخانه عمومی ایثار است، به اعتقاد او آمارها می‌گویند بيشتر کودکان و نوجوانانی که به کلاس‌های مختلف ورزشی و هنری و ... مراجعه می‌کنند، مراحل بعد را دنبال نمی‌کنند و دوره‌ها ناقص باقی می‌ماند و بازدهی ندارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

یلدا مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

نقد کتاب شاید عشق باشد شاید عادت

دوستان سلام و وقت به خیر

چهارشتبه ۴ دی ساعت ۱۶ جلسه نقد کتابم در سالن

 حوزه هنری برگزار خواهد شد. صمیمانه منتظر حضور

سبزتان هستم.

شاید عشق باشد شاید عادت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

چشمهایت که باز باشد چیزهای خوبی می بینی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

دختر کوچک من

 

دختر کوچک من

بزرگ شده است

رفته جشنواره و رتبه دوم داستان نویسی را کسب کرده است

دوستت دارم مامانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

پاییز نزدیک است

 

پاییز دارد می رسد . هنوز نیامده است ولی دلم گرفته مثل هوای پاییز

عجیب دلتنگم.

دلتنگ مرضیه با نشاط دیروز

که دوست نداشت کم بیاورد.

این روزها بی حوصله ام.

حال مبارزه ندارم

می دانم که زندگی میدان مبارزه است. باید با مشکلات جنگید

اما...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

خدای دور- خدای نزدیک

 صندلی جلو کنار دست راننده می نشینم و کیفم را روی پاهایم می گذارم. حال خوبی دارم و دلم نمی خواهد با بحثها وحرفهای تکراری حال خوبم را خراب کنم. تنها ولی آرام می نشینم اتوبوس جلویی حرکت می کند. روی شیشه پشت اتوبوس  نوشته اند: و ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

خدایا ممنونم


دلتنگم از این روزها و ساعت ها

دلم عجیب گرفته است

ولی هر کاری می کنم دلم نمی آید

به خدا آن مهربان همیشگی گله کنم

خدایا مثل همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت   توسط مرضیه نفری  | 

مطالب قدیمی‌تر